حاج ملا هادي السبزواري

397

شرح مثنوى

معدومند - چه جاى ناپيدايى ؟ نمىبينى كه عكس در آينه تمكين نمىكند بروز خود آينه را - خاصه براى عاشق عكس . ولى اين مرائى كه مثل بلور و آب و نظاير باشد ، وجودى مستأصلند . ( ( 2313 ) ) چشم بند خلق جز اسباب نيست * هر كه لرزد بر سبب ز اصحاب نيست ن 1155 21 - ك 386 32 لرزد : لغزد . ( ( 2315 ) ) با كفش نامستحق و مستحق * معتقان رحمتند از بند رق ن 1156 1 - ك 386 33 معتق : به ضم ميم و فتح تاء ، آزاد شده . رق : بندگى . ( ( 2316 ) ) در عدم ما مستحقان كى بُديم * كه برين جان و برين ذاتش زديم ن 1156 2 - ك 386 33 در عدم : فى الدعاء يا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اِسْتِحْقاقِها . اگر بگويى كه مشايخ عرفا ، ماهيّات را به جهت آن اعيان ثابته گويند كه پيش از وجود ، ثبوت دارند ، و هر يك پيش از وجود ، لوازم خود را و آن چه مترقّب از آن است ، به لسان ثبوتى استدعا كرد على ما هى عليه ، و بر طبق اسئولهء ازليه در ما لا يزال از حضرت اقدس وجود گرفتند ، و اين را سرّ القدر گويند ، و از مشتهرات است كه العطيّات به قدر القابليات . و عدل همين است . قال الله تعالى * ( أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها 13 : 17 ( 1 ) و حديث نبوى است كُلٌ مُيَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَه ( 2 ) . گوييم كه ثبوتى كه در كلام مشايخ است ، و از دعا و آيه و حديث ، مفهوم مىشود ، ثبوتِ علمى است ، به تبعيّت وجود حق ، كه اعيان على ما هى عليه ، در علم ثبوت داشتند ، قبل از وجودات مرتّبه و متشتّته . كه وجود حقيقى مانند آينه است در صفا و صيقليت - به وجهى . و شأن آينه ، ارائت و اظهار صُوَر است . و هر گاه اين وجودات لا يزاليهء متشتّته ارائت تعيّنات كنند ، وجود جمع الجمع لم يزلى چگونه نكند ؟ و يَدُ الله مَعَ الجَماعَةِ

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء رعد ، آيهء 17 . . ( 2 ) صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 47 . .